عبادت و پرستش من روى توجه به آتش آورند زيرا كه مخلوقات زمينى محتاج آذرند و فروغ و روشنى او از پرتو نور منست و در زمين باعث آسايش روح و بدنست بهشت و حور و قصور و غلمان را از نور آفريدم و دوزخ و زقوم و جهنم را از ظلمت آشكار گردانيدم چون زردشت بتشريف رسالت و خلعت مكالمت مفتخر و سرافراز گشت و پايهء قدر و منزلتش از افلاك درگذشت بكنوز اسرار و رموز كردگار و حقايق اشياء و دقايق ارض و سماء راه يافت بفرمان يزدان از مقام لامكان بخطه امكان شتافت .
مخفى نماند كه ميان علماء زردشتيان اختلافست كه معراج زردشت روحانى بوده يا آنكه در عالم جسمانى رخ نموده علماء ظاهربين زردشت آئين متفقند بر اينكه معراج زردشت با پيكر انسانى و جسد عنصرى اتفاق افتاده .
اما معرفتجويان « 1 » ايشان مىگويند كه رسيدن مهين بهمن در پيكر انسانى و سخن گفتن او بطريق آدمى اشارتست بر آنكه حقيقت انسانى مجرد و بسيط است نه جسم و جسمانى يعنى تجرد مهين بهمن بزردشت ظاهر گشت و اينكه گفت چشم فروبند عبارت از قطع علايق بدنى و خلع عوايق تنى است چون روح مجرد گردد بر آسمانها كه بهشت جاودانيست عروج نمايد انجمن اول كنايه از نفوس علويست و انجمن دويم اشاره بعقول سماوى و سخن گفتن ملائكه چون نفس از عالم علويست در اين جهان سفلى غريب و مسافر افتاده چون بجذبه مهين بهمن و خرد رو به بالا نهاده ملائكه شاد و خرم شدند .
در كتاب ايشان مسطور است كه چون زردشت با دل پرنور و خاطر مسرور از افلاك بخطه خاك رسيد نزد كشتاسب رفت درگاهى ديد از وجود خردمندان و دانشوران آراسته و فيلسوفان و حكيمان از هر طرف برخاسته زيرا كه سلطان ايران گروه دانايان را بهغايت دوست داشتى و تخم محبت دانشمندان را در زمين دل كاشتى چون وخشور يزدان خسرو زمان را با تاج گرانمايه بر سرير بلندپايه ديد به زبان فصيح و لسان مليح او را آفرين گفت طبع پادشاه از آفرين وخشور خدا مانند گل شكفت
هامش
( 1 ) - نسخه : علماى معرفتجويان - بستان السياحة : اما ارباب تحقيق مغان گويند كه