بزردشت گفت كه حضرت يزدان ترا درود مىرساند و نزد خويش مىخواند برخيز و نزد حضرت يزدان روان شو آنچه خواهى مسئلت كن و جواب شنو كه اصناف الطاف الهى درباره تو بسيار است و نظر مرحمت يزدان در حق تو بيشمار پس بفرمان مهين بهمن از جاى برخاست و به اشارت پيك دادار چشم فروبست چون چشم بگشود خود را در مهين مينو مشاهده نمود آنجا انجمنى ديد از حوران و فرشتگان همگى نزد او آمدند و از روى محبت و موانست او را تهنيت گفتند .
آنگاه نزد يزدان پاك روان شد چون به نزديك بارگاه قرب حضرت إله رسيد زبان نياز و لسان عجز طراز گشوده گفت كه اى پروردگار جهان و اى كردگار زمين و آسمان از بندگان تو بهتر و مهتر كيست ؟ جواب آمد كه آنكس كه به راستى و درستى زيست ، بعد از آن وخشور يزدان رازهاى نهانى و اسرار پنهانى كه بود به زبان بىزبانى سؤال نموده همه را جواب شنود دگرباره عرض كرد كه اى داناى اسرار مرا از نيك و بد روزگار و از گردش چرخ دوار اعلام نماى و از حدوث اشياء و از حقيقت عالم فنا و بقاء آگهى فرماى حضرت يزدان فرمود من آفرينندهء خير و خواهان نيكم و با نيكان و نيكوكاران نزديكم ، شر و شرارت و بدى كار اهرمن است و خيل اهرمن دشمن منست ايشان را در دوزخ گذاشتن و در عذاب جاويد داشتن بر من لازم است .
آنگاه حضرت خلاق از روى اشفاق او را بر گردش افلاك و سكون خطه خاك دانا و بر سير اختران و سعود و نحوس ايشان بينا گردانيد و بر حقيقت جنات پرنور و قصور پرحور و جحيم پرسقيم و دوزخ پرحميم واقف و بر عالم بقاء و حقيقت فنا و سر كنوز آغاز و رموز انجام عارف نمود .
بعد از آن حضرت يزدان كتاب زند و استا را به دو عنايت فرمود و از غايت الطاف به او خطاب نمود كه اى زردشت ما ترا به افسر رسالت و كسوت نبوت زينت داديم و بجهة هدايت و ارشاد بندگان بخطه خاك فرستاديم اين نامه نامى و صحيفه گرامى را بردار و قدم در راه ارشاد خلايق گذار و پيغام مرا به گشتاسب برسان و بگو كه از ديوان و جادوگران كناره گيرند و كيش و ملت ترا از جان و دل بپذيرند و در هنگام
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 170
مساهمون: زين العابدين شيروانى
ص١٧٠