تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
آشكار سازد همين طفل خواهد بود لهذا معاندان و مخالفان در انعدام وجود زردشت با يكديگر عهود بستند و شيشهء ناموس خويش را به جهالت شكستند هرچند در هلاك او سعى و اهتمام نمودند و طريق مكر و حيله پيمودند عاقبت بمضمون من حفر بئرا لاخيه فقد وقع فيه همگى خائب و خاسر گرديده ببلاى گوناگون مبتلا شدند . در تاريخ ايشان مذكور است كه در آن روزگار طريقهء سحر و جادو را بهترين كيش شمردندى و بجز راه سحر و افسون و كهانت طريق ديگر نسپردندى ابالسه و شياطين با خلق مجالست كردندى و علم سحر و كهانت بىواسطه از ايشان فرا گرفتندى چون عمر گرامى زردشت به پانزده رسيد جهان و اسباب آن در نظر همتش بىمقدار و بىاعتبار گرديد دنيا و زخارف دنيا را سنگى و اعتبارى ننهاد شب و روز از شهوت و غضب ترسان و هراسان گشته بفكر عاقبت افتادى همواره در عبادت معبود و بندگى حضرت ودود قرار و آرام نگرفتى و آنچه از زخارف دنيا و اسباب و اشياء نزد وى مىآوردند مطلقا نه پذيرفتى هر گرسنه‌اى و برهنه‌اى يافتى پى خوشنودى و رفاه وى شتافتى بنابراين در ميان قوم به امانت و ديانت مشهور و در السنة و افواه مذكور گشت چون از سن شريفش سى سال گذشت به سمتى عزيمت و به طرفى نيت نمود و با چندين نفر از خويشان و اقارب ساز سفر فرمود در بين راه به كنار رودى رسيده منزل گزيد و در كنار نهر تن و بدن را پاك كرده به عبادت يزدان مشغول گرديد در آن‌وقت مهين بهمن كه اهل اسلام او را جبرئيل گويند با كسوت نورانى و به صورت روحانى بر زردشت نزول كرده بطريق مؤانست زبان سؤال گشاد و پرسش حال و استفسار احوال آغاز نمود كه اى زردشت از اين دنياى فانى و از آن سراى جاودانى چه آرزو دارى و در سرت هواى كيست و در راه كه قدم مىگذارى ؟ زردشت زبان برگشاد و بدين‌گونه جواب داد كه غير از رضاى پروردگار و خوشنودى كردگار آرزوئى و هوائى ندارم و بجز صدق و صفا و مهر و وفا طريق ديگر نمىسپارم مرا هواى لقاى الهى در سر است و غير از رضاى سبحانه و تعالى ابتر ، اميدوار چنانم كه مرا در نيكى و خير مشاهده نمائى و طريق صدق و صواب و سلوك سبيل حضرت وهاب به من نمائى آنگاه ميهن بهمن