تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
و شرارت بنىآدم به‌غايت رسيد و فساد زمان و فتنه جهان به نهايت انجاميد دادار جهان‌آفرين و خداوند آسمان و زمين بر بندگان خويش و خلايق معصيت‌انديش تفضل نموده زردشت را بتاج نبوت و خلعت رسالت سرافراز فرمود . مفصل اين مجمل آنكه چون حضرت عزت خواست جهت ارشاد و هدايت عباد پيغمبرى ارسال نمايد كه خلايق را به راه رشاد و سبيل سداد ارشاد فرمايد اين عطيه عظمى جز از نژاد فريدون شايسته نبود و اين بهيه كبرى غير از تخمه ايرج بايسته نمىنمود بنابراين يورشسب بن تبرسب « 1 » را كه از نسل فريدون بن اثفيان بن جمشيد بود و جفت او رغدويه « 2 » را كه نسبت او نيز به فريدون مىرسيد حضرت ذو المنن صدف گوهر زردشت گردانيد آن در بىبها و آن گوهر يكتا در به دو جلوس گشتاسب از بيداى عدم به فضاى وجود قدم نهاد و از فر قدوم ميمنت لزوم خويش جهان و جهانيان را خرمى داد از آن تاريخ تا حال كه سنه هزار و دويست و سى و هفت هجرى است دو هزار و دويست و پنجاه و سه سال گذشته . در كتاب مغان مذكور است كه زردشت در حين تولد خنده نمود چنان كه حاضرين شنودند يورشسب گفت بيت
بدل گفت كين فره ايزديست * جز اين هر كه آمد ز مادر گريست
چون اين معجزه در جهان منتشر گرديد و بسمع دور و نزديك رسيد يكى از بزرگان آن مرزوبوم بوم كه از طايفه كاهنان شنيده بود كه عن‌قريب شخصى ظاهر شود و از نور وجود او عالم منور و روشن گردد و دين بهى آشكار سازد و كيش اهرمنى براندازد چون خبر تولد زردشت و خنده نمودن او به آن امير رسيد يقين كرد كه آن شخص همين است بتعجيل تمام و سرعت لاكلام ببالين زردشت آمده او را از گهواره در ربوده به يكى از ملازمان خويش داد كه بتيغ بىدريغ او را دونيم سازد چون دست بقائمه شمشير رسانيد فى الحال به حكم قادر متعال دست حاكم و محكوم خشك گرديد چون طايفه كاهنان و جادوگران اين مقدمه شنيدند دانستند كسى كه وجود اهرمن‌پرستان و جادوگران را از روى زمين براندازد و آئين دين بهى و يزدان‌پرستى بستان :
هامش
( 1 ) - پورشسب بن پيترسپ ( 2 ) - دغدويه