دانستند كه ساختن اين چيز در باختن است و به دانش و پرستش يزدان پرداختن است لاجرم نه بستوه آمدند و نه پشيمان شدند آرى زندگانى مردم پيداست كه چه قدر است و نادان آنكه قدر اين قدر نداند و عمر را به غفلت و نادانى به پايان رساند .
لهراسب
لهراسب بن اروند شاه بن كىنشين بن كيقباد شهريار عدالت شعار و پادشاه شجاعت دثار بوده اما بهغايت درشتخوى و قهار چنانچه بر هيچ مجرمى لحظهئى ابقا نمىنمود چون كيخسرو او را وليعهد فرمود عظماء فارس زبان اعتراض گشودند و زال زياده اعتراض مىنمود كيخسرو او را منع فرمود زال برسم اعتذار ؟ ؟ ؟ مشتى خاك بر دهان افكند بقولى زال مطلقا به ايالت لهراسب راضى نگرديد و اين كدورت به اولاد و احفادش رسيد . در روضة الصفا مذكور است كه لهراسب رهام بن گودرز را كه بختالنصر گويند به حكومت بابل و ديار مغرب نامزد گردانيد رهام بموجب فرمان شهريارى ببابل آمده بولايت شام لشكر كشيد بعد از تمشيت مهام حلب و دمشق لواى كشورگشائى بصوب بيت المقدس برافراشت و در آن ديار از لوازم كندن و سوختن و بستن و كشتن دقيقهئى نامرعى نگذاشت تفصيل آن در ذيل احوال بيت المقدس مذكور خواهد شد انشاءالله تعالى . چون لهراسب صد و بيست سال به دولت و اقبال گذرانيد ولد ارشد خود گشتاسب را بر سرير سلطنت نشانده در بلدهء مذكوره عزلت گزيد ، و در زمان گشتاسب سالار توران به ايران لشكر كشيده در همان بلده لهراسب بقتل رسيد .
گشتاسب
پادشاه دانشور و خسرو خردپرور بود در شجاعت و مردانگى و سخاوت و فرزانگى ابناى زمان با او برابرى نمىنمود ، در به دو حال بسببى از اسباب از پدر رنجيده بروم افتاد بطريقى كه در تواريخ مسطور است قيصر بىآنكه او را بشناسد دختر خود را بوى داده گشتاسب در خدمت قيصر مقرب و مكرم گرديد سلطان روم به اغواى گشتاسب از شهريار ايران خراج طلبيد لهراسب از جرئت قيصر روم متحير گشته بالاخره معلوم نمود كه باعث آن فتنه چيست و منشأ دليرى قيصر كيست لاجرم جهت استمالت ولد ارشد خود زرير « 1 » را با تاج و سرير و
هامش
( 1 ) - نسخه : گودرز - و آن سهو كاتب است چنان كه از مطالعه تواريخ برمىآيد .