كه اسكندر به زيارت كيخسرو در آن غار رفت و قصد آن نمود كه جام را از آن غار بيرون آورد ناگاه نظر اسكندر به لوحى افتاد ديد كه كيخسرو بر آن لوح نوشته كه يكى از ملوك روم جهان را مسخر نمايد و به زيارت در اين غار بيايد و قصد آن كند كه اينجام را بيرون برد چون اسكندر خط را بخواند از خيال جام بردن بازماند .
بعضى از ارباب تحقيق برآنند كه جام گيتىنما اشاره بر مرآت ضمير عكسپذير آن شهريار بىنظير است چه هر امرى در عالم بوقوع انجاميدى پرتو آن بخاطر خورشيد مظاهرش تافتى .
ذكر سخنان كيخسرو
صفت پادشاه
از سخنان معرفت بنيان كيخسرو است كه پادشاه آنست كه در سيرت به رعيت بماند و داد مظلومان از ظالمان بستاند عامل عادل و ضابط عاقل بر رعيت بگمارد و دل زيردستان و درماندگان را بدست آرد ، وزراء جهانديده و امراء زحمت كشيده تربيت نمايد و بر روى اصحاب سيف و قلم ابواب لطف و احسان بگشايد و دانايان هر قومى را در آغوش مرحمت و شفقت پرورش دهد و درون درويشان و گوشهنشينان را نرنجاند نه آنكه مال رعيت بعنف و ستم بستاند و ضمير مسكينان و ضعيفان را برنجاند و عامل ستمكار و حاكم غدار بر رعيت مقرر سازد و خاندان قديم و دودمان عظيم را براندازد و مردم رذل و دون فطرت را پرورش كند و ضمير دانايان را به تير جور نشانه زند .
صفت سردار
سردار آنست كه بر احوال لشكر دانا و بر امور سپاه توانا باشد زحمت ديده و مشقت كشيده بود سپاه را بمواعيد خوب بنوازد و بسخنان مرغوب اميدوار سازد داد دهد و داد ستاند و به الطاف ملوكانه لشكر را دلخوش گرداند و در آغوش قهر و مهر پرورش دهد و از اوضاع خصم آگاه بود و در هنگام نبرد استوار باشد نه آنكه مغرور خودپسند بود و از صفآرائى بجز خودآرائى نداند و به مردم نخوت و تكبر نمايد و زبان لاف و گزاف گشايد و بىموجب واجب دانسته