كيخسرو وجود ز تزويج عقل و نفس * موجود گشت و بال بزرگى همىگشاد
گيو طلب بيامد و شهزاده برگرفت * از تورش برد باز به ايران جان چو باد
ز آنجاش باز برد بزابلستان دل * دادش به خاك علم كه او بود اوستاد
سيمرغ قاف قدرتش از دست زال علم * بستد بلطف و چشم جهانبينش برگشاد
سلطنت كيكاوس صد و پنجاه سال بود گويند بعثت حضرت داود و سليمان در زمان وى روى نمود .
كيخسرو بن سياوش
زبدهء سلاطين روزگار و قدوهء پادشاهان گردون اقتدار بود همت عالى نهمتش با چرخ برابرى مىنمود و فرمان قضا جريانش با قدر برترى نمود در روزگار آن شهريار معدلت شعار جهان معمور و جهانيان مسرور علماء حق گزين و حكماء حقيقت آئين و وزراء باتدبير و امراء كشورگير و اغنياء درويشپرور و فقراء قناعتگستر و پيران نيككردار و جوانان پرهيزكار و پسران ادبآموز و دختران حيااندوز و مردان باهمت و زنان باعفت ، اسباب شادى تمام و سامان خرمى به انجام بود كه در اين زمان چون سيمرغ و كيمياست ، در روضة الصفا مسطور است كه چون كيخسرو بر اورنگ خسروى نشست نخست بطلب خون سياوش برخاست و از طبقات حشم لشگر جنگجوى و سپاه دشمنكش بياراست باستعداد هر چه تمامتر به جنگ افراسياب ارسال نمود و خود نيز از عقب جنود نامعدود نهضت فرمود ميان او و افراسياب محاربهء صعب اتفاق افتاد و سالار تركان شكست يافته روى توجه به راه هزيمت نهاده بالاخره خسرو ايران سالار توران را بدست آورده بعدم فرستاد چون كيخسرو خاطر دريا مقاطر خود را از ممر دشمن فارغ گردانيد روى بمهام مملكت و نظام رعيت نموده بطور شايسته به انجام رسانيد آنگاه به اشارت غيبى لهراسب را وليعهد ساخته از جهاندارى عزلت گزيد بعد از آن هيچ آفريدهاى آن پادشاه را نديد مدت سلطنتش موافق جمهور مورخين شصت سال بود اما مؤلف عجم گفته
نظم :
چه صد سال كيخسرو نامدار * بهر چه آرزو كرد شد كامكار
بدانست آخر چه فرزانگان * كه گيتى سراب است و ما تشنگان