را حسن شمارد و هر ظلمتى خود را نورى انگارد و هر مضلى هادىاى بود و هر ابو جهلى احمدى گردد و هر آزرى ابراهيمى شود و هر گوسفندى اسماعيلى باشد و هر بقرى خود را باقرى شناسد چنان كه عارف ربانى مظفر على شاه كرمانى قدس سره در اين باب فرموده .
نظم :
دوريست بر محنت و قرنيست پر ز غم * راحت همه مشقت و درمان همه الم
اشراك و منقصت شده مقبول و روشناس * توحيد و معرفت شده مردود و متهم
مردان حق غريق بلا گشته سر بسر * خاصان رب اسير جفا گشته دمبهدم
مستأنس عوام شده راحت اخص * مستقيل خواص شده محنت اعم
از ظلم ظلمان نتوان گفت حرف عدل * وز جهل جاهلان نتوان زد دم از حكم
روبهوشان دعوى شيرى به جلوهگاه * شيران حق گرفته ز غم گوشه اجم
چوپان گله گشته اسير زبون گرگ * گرگان ظلم پيشه شده حارس غنم
گرگان بجلوه آمدهاند در لباس ميش * زاغان چو عندليب بگلزار در نغم
شكر دريغ داشته گردون ز طوطيان * بر گاو و خر مباح گلاب و شكر بهم
بر رهرو ضعيف بعدوان كنند حكم * بر بيدل نحيف بطغيان رود قلم
مسدود گشته راه گريز از چهار سوى * از شدت زمانه و از قوت ستم
نبود گريزگاه درين دور پرفتن * الا جناب مرتضوى صاحب كرم
صفت دينداران
خداپرست آنست كه از جهان و جهانيان رسته و رشته تعلقات گسسته بود دلش با يزدان بسته و جانش به او پيوسته باشد خود را از گرداب غفلت برهاند و بساحل آگاهى و آزادى رساند به امر دانائى بذكر دوام و فكر مدام مستدام بود و تعظيم احكام يزدان و شفقت با همدينان كند ديده را نديده انگارد و شنيده را نشنيده شمارد از ماضى و مستقبل نسنجد حال را نقد شمرد از دادهء يزدان نرنجد آنچه آيد منع نكند و هر چه نيايد طمع نكند آنچه برسد جمع نسازد و درويشان را بلطف بنوازد اعمال شريعت را بجاى آرد و افعال طريقت را مهمل نگذارد تا كه او را معرفت حاصل شود و حقيقت به روى منكشف