تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
جمله قرآن امر و نهى است و وعيد * امر كردن سنگ را هرگز كه ديد خالقى كه اختر و گردون كند * امر و نهى جاهلانه چون كند گر شتربان اشترى را مىزند * آن شتر قصد زننده مىكند خشم اشتر نيست با آن چوب او * پس ز مختارى شتر برده است بر عقل حيوانى چه دانست اختيار * اين مگو اى عقل انسان شرم دار اينكه فردا اين كنم يا آن كنم * اين دليل اختيار است اى صنم جملهء عالم مقر در اختيار * امر و نهى اين بيار و آن ميار
آرى من طلب شيئا و جد وجد . قبض و بسط و رتق و فتق گيتى بر راى آدمى منوط و امور عالم و خير و شر جهان بر تدبير انسان مربوط بر وفق حديث قدسى يا بن آدم خلقت الاشياء لاجلك و خلقتك لاجلى جمله موجودات بطفيل آدم ايجاد گشته و پايه قدر و منزلتش از كيوان درگذشته نظم :
خويشتن را نمىشناسى قدر * ورنه بس محتشم كسى اى صدر هم خلف نام و هم خليفه نسب * نه ببازى شدى خليفه لقب ذات حق را مهينه اسمى تو * گنج تقديس را طلسمى تو به بدن درج اسم ذات شدى * بقوا مظهر صفات شدى سر موى تو را دو كون بهاست * زانكه هستى دو كون بىكم‌وكاست قالبت قبهء انا اللهى * ليك در جبه‌ئى نه آگاهى مشكل عالم از تو آسان شد * دد و دامت ز دم هراسان شد سنگ چون موم زير تيشه تست * آب آهن يكى ز پيشه تست پوست بيرون كنى ز شير و پلنگ * و ز هوا بركشى عقاب و كلنگ بر سر پيل بر زنى قلاب * گردن شير بركشى به طناب دگران زير بازوان تواند * سر در افسار و در عنان تواند نه فلك در دل تو دارد گنج * با كواكب و ليك در يك كنج گر زمانى به ترك و تاز آئى * به روى تا بعرش و بازآئى
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 108 | زين العابدين شيروانى / حسين بدر الدين / اصغر حامد ربانى