نيك و بد و ديو و دد را به حكم او درآورد و در ذات او صفات متقابله و اسماء متضاده درج كرد آنگاه آمر و مأمور و ناهى و منهى و ساجد و مسجود و عابد و معبود گشت وصيت دور با شش از زمين و آسمان و زمان و مكان درگذشت به حكم
فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ
امور خير و شر و نفع و ضر بد و مفوض گرديد و بامر
لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى
، و
أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرى
بر هر چه اقدام نمايد خواهد ديد ، بهشت و رضوان و حور و غلمان باعمال آدمى مقرر نمود
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِيمٌ
و عذاب جهنم و دوزخ و جحيم را بافعال انسان مقدر فرمود
وَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَحِيمِ
او را فاعل مختار و عامل با اقتدار ساخت
كل امرئ بما كسب رهين
و بر جنود محاسن و قبايح مبسوط اليد نمود
مَنْ كَفَرَ فَعَلَيْهِ كُفْرُهُ وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِأَنْفُسِهِمْ
آنچه در جهانست مسخر آدمى فرمود
أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ
و هر چه انسان بر او مرتكب شود ضايع و ناچيز نگردد
أَنِّي لا أُضِيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ .
آدمى مختار مطلق و مقدر بر حق است « 1 »
مثنوى :
آدمى بر خنگ كرمنا سوار * بر كف دركش عنان اختيار
هفت گردون پايهء ايوان او * جزء و كل در حيطه فرمان او
گشته او مختار اندر خير و شر * شد مميز درك او نفع و ضرر
اختيارى هست او را بىگمان * حس را منكر نگردد كس عيان
سنگ را هرگز نگويد كس بيا * وز كلوخى كس كجا جويد وفا
آدمى را كس نگويد هين بپر * يا بيا اى كور در من مىنگر
هيچ عاقل مر كلوخى را زند * هيچ با سنگى عتابى كس كند
عقل كى حكمى كند بر چوب و سنگ * مرد چنگى كى زند بر نقش چنگ
هيچ دانا هيچ عاقل اين كند * با كلوخ و سنگ خشم و كين كند
گفت يزدان ما على الاعمى حرج * كى نهد بر ما حرج رب الفرج
امر و نهى و خشم و تشريف و عتيب * نيست جز مختار را اى پاك جيب
هامش
( 1 ) - بستان السياحة : آدمى مختار از حق و قادر مطلق است