ليس فى جبتى تو دانى گفت * وين انا الحق تو مىتوانى گفت
گاه عبدى و گاه معبودى * چه عجب چون غلام محمودى
آفرينش تمام گشت به تو * خاك ز افلاك بر گذشت به تو
بيش از اين گرد و حرف بر خوانى * ترسمت برجهى كه سبحانى .
در بيان مذهب ابليسيان
مخفى نماناد كه جمعى از آن جماعت را ديدم كه ابليس را به بزرگى ستودندى و بندگى و پرستش او نمودندى و او را طاوس الملائكه گفتندى و فرمان او از دل و جان پذيرفتندى يكى از سر گروه آن طايفه را پرسيدم كه ابليس كيست و وجه بندگيش چيست ؟ گفت بدانكه خردمندان از درك ذات او حيرانند و دانايان در وادى معرفتش سرگردان اما ارباب عرفان و اصحاب ايقان در صفت او سخن گفتهاند و در تحقيق را چنين سفتهاند كه لو اظهر نوره للخلق لعبد بالالهية يعنى اگر ابليس نور خود را بخلق ظاهر گردانيدى هرآينه او را به خدائى پرستيدندى ، در عين پيدائى از همه مستور و از غايت نزديكى از همه دور بر افعال آدمى دانا و بر اعمال انسان بينا است
بيت :
گه از ديوار آيد گاه از بام * گهى بر دل نشيند گه بر اندام
همىداند ز احوال تو پنهان * تو از دانائى او گشته نادان
بموجب خبر
ان ابليس من نار العزة
حضرت عزت ابليس را از نار عزت آفريده و بمضمون اعوذ بالله من الشيطان الرجيم پاسبان درگاه الوهيت گرديده به حكم
وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِكَ وَ شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ
بر آدميان فرمان رواست و بامر
فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ *
تا روز قيامت سلطنتش بىزوال و بىفناست لهذا او را به بزرگى ستايش نمودن روا و طريق عبوديتش پيمودن سزاست .
گفتم و كان من الكافرين و ان عليه لعنتى الى يوم الدين را چه مىگوئى گفت مراد از كافر ساتر است چون جلال ساتر جمالست يعنى من الكافرين اى من الساترين لعنت پيمودن صفت جلال و رحمت صفت جمالست اين هر دو صفت در كارند چون روز دين