تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
هر كه اظهار قدرت و ارادت نموده او نموده آرى
ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى
گر بپرانيم تير آن نى ز ماست * ما كمان و تيراندازش خداست .
بهر كسى هر چه رسد از او بود
قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ
شعر :
باد ما و بود ما از داد اوست * هستى ما جمله از ايجاد اوست ما همه شيران ولى شير علم * حمله‌مان از باد باشد دم‌به‌دم
اجناس قوت و قدرت مختص ذات كامل الصفات حضرت إله است لا حول و لا قوة الا بالله شعر :
پيش امرش جمله خلق بارگه * عاجزان چون نيش سوزن كارگه گاه نقش ديو و گه آدم كند * گاه نقش شادى و گه غم كند ساعتى كافر كند صديق را * ساعتى زاهد كند زنديق را او به صنعت آزر است و من صنم * من شوم آن آلتى كو سازدم گر مرا شيطان كند سركش شوم * ور مرا سوزان كند آتش شوم ور مرا شكر كند شيرين شوم * ور مرا حنظل كند پركين شوم گر مرا باران كند خرمن دهم * ور مرا ناوك كند در تن جهم گر مرا يارى كند مهر افكنم * ور مرا مارى كند زهر افكنم من چو كلكم در ميان اصبعين * نيستم در صف طاعت بين بين پيش چوگانهاى حكم كن فكان * مىدويم اندر مكان و لا مكان ما كه‌ايم اندر جهان پيچ‌پيچ * چون الف كان خود ندارد هيچ‌هيچ
يكى تاج اصطفا بر سر مسجود افلاكيان گرديد و ديگرى قباى لعنت در بر مردود ازلش گردانيد نظم :
يكى از معصيت نور و صفا ديد * چه توبه كرد نور اصطفا ديد يكى هفتصد هزاران‌ساله طاعت * بجا آورده كرده طوق لعنت
يكى بر سرير
وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ
نشسته بيت :
يكى را كرده است شيرين و طناز * كه شيرينى تو شيرين ناز كن ناز