آن جناب را دل خوش شده از بلدهء هرات بسمرقند تشريف ارزانى داشت ميرزا الغبيك بن ميرزا شاهرخ از قواعد نيكوخدمتى هيچگونه نامرعى نگذاشت آن جناب مدتى مديد در آن ديار در كمال احترام اوقات گذرانيده و در اواخر حيات از بلدهء سمرقند به طرف خراسان خراميد فى شهور سنه هشتصد و سى و هفت در قصبه لنكران من توابع جام در مقام فى مقعد صدق عند مليك مقتدر منزل گزيد و مزار كثير الأنوار آن بزرگوار در آن ديار مشهور و ديوان اشعار بلاغت شعارش در السنة و افواه مذكور است من جمله غزلى و قطعهاى تيمنا و تبركا نوشته گشت
غزل :
از افق مكرمت صبح سعادت دميد * محو مجازات شد شاه حقيقت رسيد
صولت صيت جلال عالم جان را گرفت * صدمهء سلطان عشق باز علم بركشيد
چنك غمش مىزند بر دل هر تارهء * كشف روان مىكند معنى حبل الوريد
بر سر بازار عشق سود كسى كرد كو * شادى عالم بداد محنت و ماتم خريد
شادى جان مىدهد باده بجام مراد * مطرب دل مىزند نعره هل من مزيد
راه به وحدت نبرد هر كه نشد در طلب * جملهء ذرات را از دل و از جان مريد
در حرم وصل يار زندهدلى بار يافت * كز همه خلق جهان بار ملامت كشيد
قطعه
قضا شخصى است پنج انگشت دارد * چه خواهد از كسى كامى برآرد
دو بر چشمش نهد دو نيز بر گوش * يكى بر لب نهد گويد كه خاموش
مولانا محمود شبسترى
شبستر قريهايست سمت غربى تبريز مسافت هشت فرسخ دور آن ، آن جناب اعرف عرفاى زمان و افضل فضلاى دوران ، شرح فضائل و كمايل « 1 » آن جناب خارج از حيز امكانست در زمان الجايتو سلطان و پسرش سلطان ابو سعيد سده سنيهاش ملجأ قريب و بعيد بوده همواره بكشف حقايق و شرح دقايق و تكميل ناقصان و تربيت مريدان يد و بيضا مىنموده
از آن حضرت تأليفات خوب و رسالات مرغوب بسيار است من جمله كتاب حق اليقين و مثنوى گلشن راز حقير ديده و گلشن راز را در جواب هفده سؤال امير حسين سادات
هامش
( 1 ) - كذا