ذكر امير شاه قاسم انوار
در نفحات مذكور است كه آن بزرگوار در بدايت حال دست ارادت بعمدة العارفين شيخ صدر الدين بن صفى الدين اردبيلى داده آنگاه سر تسليم به آستانه شيخ صدر الدين على يمنى نهاده
مسود اين اوراق گويد كه از كلام آن جناب معلوم نمىشود كه مريد شيخ صدر الدين على يمنى بوده باشد بلكه از بدايت حال تا نهايت احوال ارادت خود را بشيخ صدر الدين اردبيلى درست مىكند چنان كه در ديوان اشعار بر اين اشعار نموده و در كتاب مثنوى كه موسوم است بانيس العارفين بطريق ارادت شيخ صدر الدين را ستوده و شيخ صدر الدين على يمنى را در هيچ جا ذكر ننموده آنچه مفهوم مىشود جناب فخرالانامى شيخ جامى خالى از تعصبى نبوده شاهد اين مقال آنكه مشايخى كه در تشيع مشهور عالم و معروف طوايف امم بوده مانند شيخ صفى الدين و پسرش شيخ صدر الدين و شاه نعمت اللّه ولى و سيد محمد نوربخش و امثال ايشان در نفحات ذكر نكرده بلى كسانى را نام برده كه منزلت ايشان نسبت به اين عزيزان و بزرگواران به مثابه سها است در مقابل آفتاب .
باىّ تقدير جناب ولايت انتساب بعد از تكميل فضائل صورى و معنوى از آذربايجان به گيلان و از آنجا بخراسان افتاد بمضمون
عليكم بالسواد الاعظم
بنياد سكونت در بلدهء هرات نهاد اكثر اكابر و اعاظم خراسان نسبت به آن قدوهء اهل عرفان اظهار ارادت كردندى و جميع امراء و اركان دولت ميرزا شاهرخ گوركان در خدمت آن جناب طريق اخلاص بجاى آوردندى چون آن حضرت با ميرزا شاهرخ و اولادش در غايت استغنا سلوك فرمودى و از كمال علو شأن چنانچه مامول داشتند ايشان را تعظيم ننمودى از اين رهگذر غبار كدورت بر خاطر ميرزا شاهرخ و اولادش نشسته عذر آن جناب را خواسته و او تغافل مىفرمود روزى پسر ميرزا شاهرخ به خدمت آن حضرت رسيد آن حضرت پرسيد كه پدرت بچه جرم مرا از هرات بيرون مىكند عرض كرد بفرموده خودت
بيت :
قاسم سخن كوتاه كن برخيز و عزم راه كن * شكر بر طوطى فكن مردار پيش كركسان