صاحب نزهة الارواح گفته و الحق بمثقب الهام گوهرهاى تحقيق و درهاى دقيق سفته اين گمنام را بسخنان ايشان اعتقاد تمام است شروح بسيار بر گلشن راز نوشتهاند و شرح شيخ على لاهيجانى بسيار نيكو است « 1 » .
گويند جناب شيخ در اواسط زندگانى بصوب كرمان تشريف آورده و در آنجا مكرمهاى نكاح كرد و پسرى از آن عفيفه متولد گشت اكنون از اولاد و احفاد آن زبدهء اوتاد در كرمان هستند عزيز و محترم و ارباب قلمند و جمعى از ايشان اهل حال و اصحاب كمالند و مشهور به خواجگانند در نيكى سيرت و خوبى سريرت سرور جهانند
وفات مولانا فى شهور سنه هفتصد و بيست در قريه مذكوره وقوع يافت و برياض قدس و جنات انس شتافت اين چند بيت از گلشن راز با فقرهاى چند از كتاب حق اليقين نوشته شد
بيت :
زهى نادان كه او خورشيد تابان * بنور شمع جويد در بيابان
جهان جمله فروغ نور حق دان * حق اندر وى ز پيدائيست پنهان
تو پندارى جهان خود هست دائم * بذات خويش پيوسته است قايم
كسى كو عقل دورانديش دارد * بسى سرگشتگى در پيش دارد
ز دورانديشى و عقل فضولى * يكى شد فلسفى ديگر حلولى
حكيم فلسفى چون هست حيران * نمىبيند ز اشياء غير امكان
ز امكان مىكند اثبات واجب * از آن حيران شد اندر ذات واجب
گهى از دور دارد سير معكوس * گهى اندر تسلسل گشته محبوس
ظهور جمله اشياء بضد است * ولى حق را نه مانند و نه ند است
هر آنكس را كه ايزد راه ننمود * ز استعمال منطق هيچ نگشود
اگر خورشيد بر يك حال بودى * شعاع او به يك منوال بودى
ندانستى كسى كين پرتو اوست * نبودى فرق هيچ از مغز با پوست
چه نور حق ندارد نقل و تحويل * نيابد اندر او تغيير و تبديل
هامش
( 1 ) - اين شرح بسيار نفيس در سال 1336 شمسى بكوشش و تصحيح اين بنده بچاپ رسيده و نام شارح محمد است نه على