تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
خرد را نيست تاب نور آن روى * برو از بهر او چشم دگر جوى دو چشم فلسفى چون هست احول * ز وحدت ديدن او باشد معطل ز نابينائى آمد راه تشبيه * ز يك چشمى است ادراكات تنزيه تناسخ ز آن سبب شد كفر و باطل * كه آن از تنك چشمى گشت حاصل چه آنكه بىنصيب از هر كمال است * كسى كو را طريق اعتزالست كلامى كو ندارد ذوق توحيد * به تاريكى در است از عين تقليد رمد دارد دو چشم اهل ظاهر * كه از ظاهر نه بيند جز مظاهر از او هر چه بگفتند از كم‌وبيش * نشانى داده‌اند از منزل خويش منزه ذاتش از چند و چه و چون * تعالى شانه عما يقولون نظر كردم بديدم اصل هر كار * نشان وحدت آمد عقد زنار ميان بربند چون مردان به مردى * درآ در زمرهء اوفوا بعهدى به رخش علم و چوگان عبادت * ز ميدان در ربا گوى سعادت تو را از بهر اين كار آفريدند * اگرچه خلق بسيار آفريدند رها كن ترهات و شطح و طامات * خيال خلوت و نور و كرامات كرامات تو اندر حق‌پرستى است * جز اين كبر و ريا و عجب و هستى است كرامات تو گر در خودنمائى است * تو فرعونى و اين دعوى خدائى است كسى را هست با حق آشنائى * نيايد هرگز از وى خودنمائى همه روى تو با خلق است زنهار * مكن خود را در اين علت گرفتار چه با عامه نشينى مسخ گردى * چه جاى مسخ يكره فسخ گردى مبادا هيچ با عامت سروكار * كه از فطرت شوى ناگه نگونسار تلف كردى بهر زه نازنين عمر * نگوئى در چه كار است اين‌چنين عمر فتاده سرورى اكنون بجهال * از اين گشتند مردم جمله بدحال نگر دجال اعور تا چگونه * فرستاده است در عالم نمونه نمونه باز بين اى مرد حساس * خر او را دان كه نامش هست جساس خر او را بين همه در شكر آن خر * شده از جهل پيش‌آهنگ آن خر
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 91 | زين العابدين شيروانى / حسين بدر الدين / اصغر حامد ربانى