تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
شمس الدين بصوب روم مصمم گرديد در آن سفر بهاء الدين در ركاب شمس الدين مسافت يك ماه راه طى كرد و هرچند آن حضرت مبالغه كرد كه سوار شو بهاء الدين نشنود و گفت شاه سوار بنده سوار چگونه مىشود بيت :
آفرين خداى بر پدرى * كه تو پرورد و مادرى كه تو زاد
چون شمس الدين به قونيه رسيد و مولانا بشرف مواصلت مشرف گرديد آن حضرت در بين صحبت اظهار بهجت از بهاء الدين ولد فرمود و گفت من از او راضى گرديدم مرا سرى و سرى بود سر به تو دادم و سر به پسرت بخشيدم اگر بهاء الدين ولد را هزار سال عمر بودى و در طلب خدا صرف نمودى آنچه در اين سفر او را حاصل گشت هزار يك حاصل نشدى . منقولست كه شبى آن حضرت با مولانا در خلوت صحبت مىداشت و اعلام طريقت بر فراز حقيقت مىافراشت ناگاه كسى از بيرون در بشمس الدين اشارتى كرد مولانا گفت كيست ؟ آن حضرت گفت بكشتنم طلب مىكنند چون بيرون رفت مولانا صيحه‌اى شنيد بيرون دويد چند قطره خون ريخته ديد از آن زمان تا اين اوان از شمس الدين چون عنقا نامى است بعضى گويند در عالم واقعه شمس الدين بمولانا گفت كه مرا كشته به چاه انداختند چون مولانا از خواب بيدار شده بسر چاه رسيد جسد شمس الدين را بيرون كشيد و در مقام مناسب دفن كرد اين قول صحيح است چنان كه اكنون مزار فيض مدار آن بزرگوار در قونيه مطاف طوايف اهل روزگار است . در نفحات مسطور است كه باعث هلاك شمس الدين علاء الدين محمد كه به تير انه ليس من اهلك نشانه شده بود پسر ناخلف مولانا بود بعد از قتل آن حضرت به مرض مزمن گرفتار شده بمرد مولانا به جنازه وى حاضر نگشت . مخفى نماند كه در كيفيت ملاقات شمس الدين با مولانا اخبار متعدده وارد است كه ذكر تمامى آن باعث ملال خاطر خواهد بود . در سنه ششصد و شصت و يك طاير روح آن حضرت به آشيانه قدس پرواز نمود .
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 87 | زين العابدين شيروانى / حسين بدر الدين / اصغر حامد ربانى