تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
خود شمس الدين را به خواندن علم بتبريز ارسال نمود و او در آنجا علم و ادب آموخت و انواع فضائل و كمال اندوخت . صاحب نفحات آورده كه شمس الدين از خاندان اسماعيليان نيست بلكه او تبريزى الاصل پسر بزازيست ، بعضى برآنند كه اصل شمس الدين از خراسان بوده و خود در شهر تبريز تولد نموده راقم گويد مصرع :
شاخ گل هرجا كه مىرويد گل است
اينكه مىگويند شمس الدين عامى بوده و تحصيل علوم و فضائل نكرده اصلى ندارد فاضل يگانه و عالم زمانه بوده بعد از تكميل علوم ظاهرى به خدمت شيخ ركن الدين سجاسى و بابا كمال خجندى شتافته و از يمن همت آن دو بزرگوار مقام عالى و درجه متعالى يافته اللهم ارزقنا . بيت :
كار نه اين گنبد گردان كند * هر چه كند همت مردان كند
چون آن جناب را مرتبه كمال حاصل گشت شيخ ركن الدين يا اينكه بابا كمال يكى از اين دو بزرگوار فرمودند كه تو را بايد بولايت روم رفت و در آنجا سوخته‌اى است مىبايد مشتعل كرد شمس الدين فرمان پذيرفته متوجه روم گرديد در حين سياحت مرزوبوم روم به شهر قونيه رسيد در كاروانسراى شكرفروشان منزل گزيد روزى در بازار مولانا بر استرى سوار بود و به كوكبه تمام مىگذشت شمس الدين به فراست مطلوب را شناخت بلكه محبوب را يافت در ركابش روان شده پرسيد كه غرض از مجاهده و رياضت و دانستن علوم چيست مولانا گفت جز به روش سنت و آداب شريعت مطلبى ديگر نيست شمس الدين فرمود اين خود ظاهر است مولانا گفت وراى اين چيست شمس الدين فرمود علم آنست كه تو را بمعلوم رسانده و بشاهراه حقيقت كشاند و اين بيت حكيم سنائى را برخواند بيت :
علم كز تو تو را نه بستاند * جهل از آن علم به بود بسيار
مولانا ازين سخن متحير و متأثر گشته مريد شمس الدين گرديد همواره با او مىنشست و مىآرميد موالى و اصحاب مولانا شور و غوغا برآوردند و بر شمس الدين