مشعوف ، بمزيد عواطف خسروانه و عنايات شاهانه مخصوص ، به وكالت سلطنت و ولايت دولت منصوص ، در ظل معدلتش عامهء رعايا و كافهء برايا آسوده و از سياست و سطوتش انواع رنج و عنا در عدمآباد غنوده ، با اعداء دين و دولت محاربات عظيم و جنگهاى بزرگ نموده دربار معدلت مدارش به زيور امراء سنجيده اطوار و امناء پسنديده كردار آراسته و به حليه سرداران لشكركش و سپهداران دشمنكش پيراسته در كرياس گردون اساسش سربازان جنگجو و قدراندازان پرخاشخوى به خدمت ايستاده و غازيان صفشكن و دليران شيرافكن در ملازمتش مهيا و آمادهاند آن شهريار با فرهنگ سپاه بسان لشكر فرنك ترتيب داده و اسم آن سپاه را سرباز نهاده غالبا براى جنگ و جدال بهتر از آن تصور نتوان نمود و جهت جهانگيرى منتظمتر از آن لشكر نخواهد بود آن شهريار شجاعت شعار در ضبط و ربط و قبض و بسط چنان مبالغه دارد كه مزيدى بر آن متصور نيست چنان كه از سياست آن شهريار مشهور است و العهدة على الراوى كه روزى پيرزنى از دست مرد لشكرى نزد آن جناب سپهر ركاب شكايت برده عرض كرد كه : يكى از لشكريان شاهزاده كاسهء ماست اين بيچاره را خورده آن شهريار معدلت مدار باحضار آن لشكرى فرمان داد بعد از استفسار لشكرى از ترس پاى در وادى انكار نهاد آن شهريار بعد از تأمل بسيار به پيرزن فرمود ما شكم اين لشكرى را پاره كنيم اگر خلاف عرض كرده باشى ترا چاره كنيم آنگاه فرمان داد كه شكم او را چاك و وجود آن ظالم را از لوح هستى پاك كنند معلوم گشت كه گناه لشكرى بوده و بر آن پيرهزن ستم نموده به يك سياست سطوت و مهابت آن شهريار در دلها قرار يافت و جور و ظلم به بيغوله عدم شتافت .
بيت :
قهر و لطفى از براى خاص و عام * شرع مىدارد روا بگذار گام
احوالات آن نواب كامياب را دفتر ديگر لايق خواهد بود مسود اوراق بنا بر سياق كلام به اشارت مبادرت نمود .
در ذكر بعضى از مشايخ كبار آن ديار
شمس الدين بن علاء الدين
آن جناب از نژاد كيا اميد بزرگ بود گويند علاء الدين ترك مذهب اسماعيلى نموده شعار اسلام ظاهر نمود و در نهانى ولد