لوح هستى ستردند احمد پادشاه در كمال استقلال بدار الملك خراميد و خلق را در مهاد عدل و داد مرفه و آسوده گردانيد ، مقارن اين حال ابيه سلطان و قاسم بيك كه از امراء بزرگ بودند لواى مخالفت برافراشته با احمد پادشاه محاربه نمودند در اثناى قتال احمد پادشاه مقتول گشت مدت حكومتش شش ماه بود .
ميرزا محمد بن يوسف بيك بن حسن بيك
هنگامى كه احمد پادشاه كشته گرديد وى بولايت يزد رفته باتفاق دو سه نفر از امراء قدم بر مسند سلطنت نهاد در اندك زمانى در تمامى عراق نافذ الفرمان گشت وصيت اقتدارش از ايوان كيوان درگذشت با ابيه سلطان و سلطان مراد مقاتله كرد بر ايشان ظفر يافت و ابيه سلطان در معركه بميدان عدم شتافت آنگاه به بلدهء تبريز خراميد و بر تخت بخت نشسته لواى شوكت به اوج آسمان رسانيد تا آنكه فى شهور سنه نهصد و چهار در جنگ سلطان مراد جام نامرادى نوشيد زمان حكومتش شش ماه بود .
الوند ميرزا ابن يوسف بيك
در وقتىكه احمد پادشاه بقتل رسيد الوند ميرزا بولايت ديار بكر افتاد و در آنجا باعتضاد امراء تراكمه پاى عزت بر سرير حكومت نهاد چون استقلال نداشت لهذا لواى عزيمت بصوب آذربايجان افراشت چون ميرزا محمد از توجه برادر با لشكر بىخبر اطلاع يافت تاب مقاومت نياورده از تبريز به سلطانيه شتافت الوند ميرزا بىآمدوشد بيگانه آذربيگان را مسخر ساخت و با سلطان مراد بنياد صلح انداخت ، در خلال اين احوال آفتاب دولت حضرت شاه اسماعيل از مشرق اقبال تابيدن گرفت فى شهور سنه نهصد و هفت با شهريار كشورگشا محاربه كرد و جناب شهريارى هشت هزار نفر از لشگر الوند ميرزا بقتل آورد ناچار مملكت آذربايجان را وداع نموده به ارزنجان گريخت و چند گاه فتنههاى عظيم برانگيخت عاقبتالامر در نواحى دياربكر رخت هستى بديار نيستى كشيد .
سلطان مراد بن سلطان يعقوب
فرمانفرماى فارس و عراق و خوزستان بود با هفتاد هزار سوار جرار با شاه اسماعيل مقاتله نموده شكست يافت و از عراق دل كنده بصوب فارس شتافت چون خبر وصول شهريارى