استماع نمود در فارس تاب نياورده و بخوزستان گريخت و در آنجا نيز توقف نكرده ببغداد رفت بسبب استيلاى يار يك پيكر ناك « 1 » از بغداد به نزد علاء الدوله پادشاه مرعش شتافت بعد از انقراض دولت او به نزد سلطان سليم قيصر روم رفته تقرب تمام يافت آخرالامر فى شهور سنه نهصد و بيست در نواحى اورفه در جنگ قورميش سلطان درگذشت و دولت ملوك آققويونلو به دو منتهى گشت .
حكومت تبريز از عهد صفويه تا زمان مؤلف
بر ارباب خير پوشيده و مستور نماند كه چون دولت سلاطين صفوت نشان ظهور نمود پيوسته از طرف ايشان شهر تبريز نشيمن امراء عظام بود ، در عصر دولت سلطان محمد صفوى روميان بر آن شهر مستولى شدند و مدت بيست و دو سال آنچه لازمه خرابى بود كردند ، شاه عباس ماضى ابن سلطان محمد از روميه انتزاع فرمود و در زمان شاه طهماسب ثانى ولد شاه سلطان حسين كرت ثانى بگرفتند و نادر شاه ذىجاه از آن طايفه استرداد كرد ، بعد از انقراض دولت نادرى امراء قزلباشيه به حيطه تصرف درآوردند ، در ظهور دولت زنديه بكريم خان زند اطاعت كردند ، بعد از فوت آن شهريار مكرمت مدار ديگر بملوك زنديه انقياد ننمودند و هرچند گاه يكى از طايفه قزلباشيه در آن ولايت حاكم مىبودند ، چون نهال اقبال و آفتاب جلال قاجاريه باليدن گرفت و شيوهء ملوكالطوايف انجام و اختتام پذيرفت تمامى آن ديار با لواحق و توابع به حوزهء تصرف اولياى دولت قاجار درآمد چندين سال بسبب تردد سپاه مخالف و مؤالف و استيلاى گروه مختلف كمال ويرانى به آبادانى او راه يافته اكنون كه سنهء هزار و دويست و سى هفت است مدت بيست و يك سال است كه شاهزاده كامكار و شهريار سلطنت مدار عباس ميرزا دار الملك فرموده لهذا به حليه آبادى و زيور معمورى آراسته و از سمت ويرانى و پريشانى پيراسته ، اميد كه همواره از حوادث روزگار و نوائب ليل و نهار مصون و محفوظ ماناد .
در ذكر نور حدقه سرافرازى شاهزاده عباس ميرزاى غازى
آن شهريار بعلو همت و سمو منزلت و كمال فراست و وفور كياست موصوف و بر تمهيد بساط نصفت و تشييد اساس معدلت و وفور لشكركشى و قانون دشمنكشى
هامش
( 1 ) - كذا