به حيطه تصرف ملوك هند داد و خال لعن و كفران « 1 » بر جمال خاندان خود نهاد شاه صفى مدت چهارده سال من حيث الاستقلال پادشاهى كرد در شهور سنه هزار و پنجاه و دو باقليم بقا روى آورد .
شاه عباس ثانى ابن شاه صفى
تاريخ جلوسش : ظل معبود ، يافتهاند پادشاه كامكار و شهريار گردون وقار بود با جمهور خلايق بطريق نصفت و عدالت سلوك مىنمود چون علىمردان خان مملكت زابل را به تصرف ملوك هند داده بود لاجرم آن پادشاه والاجاه بنفسه با لشگر ظفر اثر عزيمت آن كشور نموده از آن طايفه انتزاع فرمود . فى سنه هزار و هفتاد و پنج از اين سراى فانى بعالم جاودانى خراميد و زمان سلطنتش بيست و پنج سال كشيد .
شاه سليمان بن شاه عباس ثانى
بوفور عدل و داد معروف و به فضايل و كمالات موصوف بود در زمان آن شهريار معدلت شعار جنگ و جدال اتفاق نيفتاد و هيچ ستمگرى دست ظلم و بيداد نگشاد مگر جنگ ايروان كه در اواخر عهد شاه عباس ثانى طايفه روميه تصرف كردند و شاه سليمان از آن گروه استرداد نمود ، در زمان آن پادشاه دين پناه مملكت ايران بهغايت معمور و رعايا مسرور بودند و مدت سى و چهار سال بالاستقلال پادشاهى نمود . فى شهور سنه هزار و صد و نه به روضه رضوان انتقال فرمود .
شاه سلطان حسين بن شاه سليمان
پادشاهى غفلت شعار و خسروى خويشتندار بود در نظام امور انام و مهام خاص و عام اهتمام نمىنمود امور چند از آن شهريار بظهور رسيد كه هر يك باعث اختلال سلطنت و انقراض دولت گرديد نخست آنكه اولياى دين و مشايخ اهل يقين را رنجه نمودى و همواره دست جور و كين بر صوفيان صفوت آئين گشادى و در هر محفل كه فقيرى شنيدى آن بينوا را ذلت و اهانت رسانيدى و بهر مكان كه درويشى ديدى بدار مذلت و حقارت كشيدى و در هر مجلسى كه حلقه ذكر استماع نمودى آن ذاكران را از حلق آويختن گفتى و بهر انجمنى لفظ هو برده شدى خون آن بيچارگان را ريختن فرمودى دود از
هامش
( 1 ) - نسخه : خال لس كفران