در به دو سلطنت آن شهريار به اعوان و انصار فتور بسيار روى داد با حداثت سن و بسيارى اعداء و كمى احباء كارهاى خطرناك از آن شهريار ظهور نمود نخست دشمن خانگى دفع نمود آنگاه مملكتى كه از دست رفته بود از مخالفان استرداد فرمود با قياصره روم و خاقان تركستان و توران و حكام گرجستان و شاهان شيروان محاربات عظيم نمود و در اكثر حروب فضل حق و لطف خداوند شامل حال آن پادشاه صاحب اقبال گرديد آخرالامر در شهور سنه نهصد و هشتاد و چهار از اين دار بىمدار بدار القرار خراميد .
بيت :
اگر صد سال مانى در يكى روز * ببايد رفت از اين كاخ دل افروز
زمان سلطنت آن پادشاه ذى شوكت پنجاه و چهار سال بود اين رباعى در هنگام توبه از ملاهى فرمود
رباعى :
يكچند پى زمرد آسوده شديم * يكچند بياقوت تر آلوده شديم
آلوده بهر رنك بديم آخر كار * شستيم به آب توبه آسوده شديم
اسماعيل ميرزا ابن شاه طهماسب
پادشاه جبار و شهريار ستمكار بود در قساوت قلب و سفك دماء و قطع صلهء ارحام هيچگونه تقصيرى نمىنمود چنانچه هيجده نفر از برادران و برادرزادگان و بنى اعمام قتل فرمود بسبب افراط قتل صيت صلابت و مهابت وى به گوش دور و نزديك رسيده سطوت و شوكت آن شهريار در دلهاى ترك و تاجيك مستقر گرديد لاجرم طبقات امم طريق متابعتش جبرا و قهرا پيش گرفتند و فرمان قضا جريانش را طوعا و كرها پذيرفتند ، فى شهور سنه نهصد و هشتاد و شش بدار القرار شتافت و از گيرودار جهاندارى و مردم آزارى رهائى يافت مدت حكومتش يك سال و نيم بود بيشتر و كمتر نيز گفتهاند .
سلطان محمد بن شاه طهماسب
شهريار سخاوت شعار و پادشاه خويشتندار بود در روزگار آن شهريار در احوال ايران فتور فراوان روى نمود و طوايف قزلباش سر از گريبان طغيان كشيدند و انواع بىاندامى و بىرسمى آن كافر نعمتان بظهور رسانيدند و طايفه ازبكان و روميان از ممالك