و اقبال با جاه و جلال بعد از ضبط و ربط آن ديار علم مراجعت بصوب عراق افراخت در سنهء مذكوره نجم ثانى اصفهانى بتسخير ماوراءالنّهر مأمور گشت وى در سنه نهصد و هيجده از آب آمويه گذشته شهر قرشى را جبرا و قهرا گرفته قتلعام كرد در پاى قلعهء عجذوان بسبب نفاق غازيان از سلاطين توران منهزم گشته بقتل رسيد بسبب قتل نجم ثانى در تمام خراسان فتنه و آشوب ظهور يافت ، در سنهء نهصد و نوزده پادشاه جمجاه عنان يكران بصوب خراسان تاخت چون بندگان اقدس بمشهد مقدس رسيد ازبكان خراسان را خالى ساخته بماوراءالنهر رفته پادشاه فريدون جاه بهرات نزول اجلال نمود تجديد ممالك خراسان از غبار آشوب و فتنه مخالفان صافى گشت هرات و توابع آن را به زينل خان شاملو ارزانى داشت و شهر بلخ و تمام طخارستان را به كف كفايت ديو سلطان روملو گذاشت آنگاه با حشمت و شوكت هر چه تمامتر رايت مراجعت به طرف عراق برافراشت در اين سال قشلاق در اصفهان واقع شد مبشران دولت و منهيان سعادت بشارت رسانيدند كه آفتاب سلطنت از مطلع اقبال طالع و اختر ولايت از افق شاهى لامع گرديد عرصهء عالم از نور ولادت پادشاه زمان سلطان سرير عدل و احسان شاه طهماسب بهادرخان منور و روشن گشت .
جنك چالدران
در سنه نهصد و بيست سلطان سليم خان قيصر روم با سيصد هزار كس از طايفه نيكچرى و زمره دلى و فرقه سكيان و گروه نوند با سيصد ضرب توپ از حدود آذربايجان گذشته به منزل چالدران رسيد چون پادشاه دين پناه در اصفهان اين خبر شنيد با هفده هزار سوار جان نثار حركت در همان موضع التقاى فريقين دست داد در اوايل برحسب « 1 » پادشاه ايران با سليم خان مقابله و مقاتله نموده در اين جنك قرب پنجهزار كس از طرفين طريق عدم پيمودند جمعى كثير از فدائيان جانفشان و صوفيان صفوت نشان در اين معركه شهادت يافتند و جم غفير از امراى جليل القدر و منشرح الصدر در پاى مرشد كامل و پير مكمل خود برياض رضوان شتافتند ، چون سلطان روم عرادهها درهم كشيده و زنجيرها بر حوالى آن استوار گردانيده و بر كنارهاى آن توپ و تفنك چيده مانند حصار استوار ساخته در ميان
هامش
( 1 ) - كذا - محتمل : در اوايل رجب