در كج افتادند و خلايق پيمان بسته دست ستم بر يكديگر گشادند گروه اشقيا بر خون عاجزان طالب و فرقه ستمگران بر فقيران غالب گشتند قومى را از حيز شمار بيرون بقتل آوردند و مال زيردستان را زبردستان يغما كردند لاجرم گروهى از دانشمندان به بارگاه شائىگليو بن جىآلاد شتافتند شائىگليو را از كثرت حقپرستى شادى و شائى مىگفتند يعنى يزدان و يزدانپرست ، خردمندان روزگار برخى از پريشانى هر ديار به خدمت شائى كليو عرض نمودند شمهء از ظلم و عدوان اهل اشرار تقرير فرمودند شائى كليو به اشاره وحى سمائى و بامر حضرت الهى بجاى پدر نشست و عالم پير دگرباره جوان گشت برج و باروى دين و دولت روى به معمورى نهاد اساس ظلم و جور از گيتى برافتاد و جمهور خلق در مهد امنوامان آرام نمودند قرنهاى فراوان كافهء رعايا و برايا در ظل حمايت شائيان بن جىآلاد آسودند موافق حساب جيان يك شمار سال ملك و ملت در خاندان شائيان امتداد يافت و آخر ايشان شائى مهبول بود كه از جهانيان ملول گشته گوشهء انزوا اختيار نمود و سبب انزواى مهآباديان اين بود كه چون شقاوت و شرارت در طباع خلق غالب مىديدند و گروه سفها و اشقيا در روزگار بسيار مىگرديدند ايشان را طاقت ديدن اشرار و شنيدن گفتار نبود لاجرم در كنج غار و كهوف و كهسار منزوى مىشدند چون شائى مهبول كنج عزلت بر گنج سلطنت اختيار كرد سپهر بىمروت دگرباره دمار از روزگار خلق برآورد اصناف رنج و عنا و اقسام محنت و بلا در عالم و بنىآدم ظاهر شد و مردم اشرار و خلق بدكردار از گوشه و كنار به هم رسيدند و اهل ظلم و جور دست يافتند و بريختن خون بيچارگان پرداختند از خون زيردستان انهار و شطوط جارى شد و ناله و افغان ستم رسيدگان از طبقات آسمان درگذشت جمعى از دانايان چارهجو گشته به خدمت ياسان بن شائى مهبول رسيدند فصلى از صدمات عفاريت زمان به خدمت ياسان عرض كردند و شطرى از شياطين انس شكايت نمودند ياسان بفرمان حضرت سبحان تاج رسالت بر فرق نهاد و خلايق را نويد عدلگسترى و اميد رعيتپرورى داد ياسان يعنى لايق و به حق مبعوث گشته لهذا آن را ياسان گفتهاند جهان و جهانيان در سايهء مرحمت ياسان خرم و شادان گرديدند دين و دولت و ملك و ملت را طراوت تازه و نضارت
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 30
مساهمون: زين العابدين شيروانى
ص٣٠