« صهبا » پس از ثناى خدا و رسول و آل * كس را مكن مديح به غير از خدا كرم « 1 »
[ 12 ]
به كف گرفت چو ساغر ، نگار باده فروشم * نداده باده به دستم ، نه عقل ماند و نه هوشم
قيامت است مى أرغوان ز پنجهء ساقى * اجازه گر دهى اى شيخ يك پياله بنوشم
مرا رفيق موافق مخوان و يار مناسب * به حلقه حلقه زلفت ، غلام حلقه بگوشم
فقيه شهر حقيرم شمرد و بادهگساران * دهند دست به دستم ، برند دوش به دوشم
به عالمم سر مويى نمىخرى تو و ليكن * بيا كه يك سر مويت به عالمى نفروشم
برفت ناله صهبا به عالم از نه پسندى * نمك مپاش به ريشم كه بيش ازين نخروشم
هامش
( 1 ) - بعضى از شاگردان حكيم به استقبال اين غزل أبيات زير را سرودهاند :مخمور دى نشسته كه ناگاه دلبرم * ميناى مى گرفته به كف آمد از درم
گفت اى به بحر غم شده غرقاب لا جرم * مى خور به بانگ چنگ و به رقص خدا كرم
كز بنده جرم خوش بود و از خدا كرم * ميناى را زير لعل لبت گريه در گلوست
ز آن لعل خوشگوار مرا بوسى آرزوست * جانا وفا نما كه ز خوبان وفا نكوست
از نقد ما نكاست گر از ما رميد دوست * كز شير حمله خوش بود از غزال رم