يك شمّه ز فقر خويش اظهار كنم * چندان كه خدا غنى است ، من محتاجم ! « 1 »
[ 11 ]
مى خور به بانگ چنگ و به رقص خدا كرم * كز بنده جرم خوش بود و از خدا ، كرم
ساغر بلور و باده طهور و خدا غفور * انصاف نيست مى نخورم با خدا كرم
شداد نيستم كه به حسرت روم به خاك * با كوى دوست فارغم از روضهء ارم
بنگر به فرق ما و توانگر به كوى دوست * ما جان به پاى دوست فشانديم و او درم
از مهر ما نكاست گر از ما رميدهاى * از شير حمله خوش باشد و از غزال رم
گفتم به چهرهء زلف تو را بال جبرئيل * گر بال جبرئيل بدى پردهء حرم
اى شوخ خون عالم و آدم بريختى * با عدل شه چه سازى و ، با شرع محترم
من در شب دل به نكويان نباختم * حسنت دلم ربود بدين پيرى و هرم
هامش
( 1 ) - در نسخه ت و ش اين قسمت نيست . به نقل از نامه فرهنگستان علوم ، ش 6 - 7 ، ص 92 - 93 به نقل از نسخه ا شرح فصوص الحكم مرحوم حاج آقا حسن فريد اراكى .