تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعة آثار آقا محمد رضا القمشه اى حكيم صهبا ( فارسى ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
يك شمّه ز فقر خويش اظهار كنم * چندان كه خدا غنى است ، من محتاجم ! « 1 »

[ 11 ]

مى خور به بانگ چنگ و به رقص خدا كرم * كز بنده جرم خوش بود و از خدا ، كرم ساغر بلور و باده طهور و خدا غفور * انصاف نيست مى نخورم با خدا كرم شداد نيستم كه به حسرت روم به خاك * با كوى دوست فارغم از روضهء ارم بنگر به فرق ما و توانگر به كوى دوست * ما جان به پاى دوست فشانديم و او درم از مهر ما نكاست گر از ما رميده‌اى * از شير حمله خوش باشد و از غزال رم گفتم به چهرهء زلف تو را بال جبرئيل * گر بال جبرئيل بدى پردهء حرم اى شوخ خون عالم و آدم بريختى * با عدل شه چه سازى و ، با شرع محترم من در شب دل به نكويان نباختم * حسنت دلم ربود بدين پيرى و هرم
هامش
( 1 ) - در نسخه ت و ش اين قسمت نيست . به نقل از نامه فرهنگستان علوم ، ش 6 - 7 ، ص 92 - 93 به نقل از نسخه ا شرح فصوص الحكم مرحوم حاج آقا حسن فريد اراكى .