تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعة آثار آقا محمد رضا القمشه اى حكيم صهبا ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢

[ 9 ]

علاقه تا به سر زلف تابدار تو بستم * به تاب زلف تو كز عالمى علاقه گسستم ز هول دوزخم انديشه نيست روز قيامت * كه با خيال دو زلفت شب دراز نشستم ز من به جرم مسلمانى اى صنم چه گريزى * به حلقه حلقه زلفت كه آفتاب پرستم بيار باده كه من در ميان جمع حريفان * بدست ساقى سيمين عذار تو به شكستم چنان كه دوخته چشمم به لعل باده فروشت * عجب مدار كه خون مىخورد پياله ز دستم به پير ميكده گفتم بگو رموز سعادت * گسست سبحه و زنّار بست و گفت كه مستم قضاى روز الست است مى پرستى صهبا * برو حكيم ملامت مكن ز روز الستم « 1 »

[ 10 ]

ديريست كه تير چرخ را آماجم * بر تارك افلاك فلاكت ، تاجم
هامش
( 1 ) - اين غزل در نسخهء « ت » نيست / نيز بنگريد : تاريخ شهرضا / 277 .
مجموعة آثار آقا محمد رضا القمشه اى حكيم صهبا ( فارسى ) — صفحة 262 | محمد رضا قمشه اى / حامد ناجى اصفهانى / خليل بهرامى قصرچمى