[ 9 ]
علاقه تا به سر زلف تابدار تو بستم * به تاب زلف تو كز عالمى علاقه گسستم
ز هول دوزخم انديشه نيست روز قيامت * كه با خيال دو زلفت شب دراز نشستم
ز من به جرم مسلمانى اى صنم چه گريزى * به حلقه حلقه زلفت كه آفتاب پرستم
بيار باده كه من در ميان جمع حريفان * بدست ساقى سيمين عذار تو به شكستم
چنان كه دوخته چشمم به لعل باده فروشت * عجب مدار كه خون مىخورد پياله ز دستم
به پير ميكده گفتم بگو رموز سعادت * گسست سبحه و زنّار بست و گفت كه مستم
قضاى روز الست است مى پرستى صهبا * برو حكيم ملامت مكن ز روز الستم « 1 »
[ 10 ]
ديريست كه تير چرخ را آماجم * بر تارك افلاك فلاكت ، تاجم
هامش
( 1 ) - اين غزل در نسخهء « ت » نيست / نيز بنگريد : تاريخ شهرضا / 277 .