آب دندان تو با آن لب شيرين آميخت * الفتى نغز ميان شكّر و شير افتاد
خواب ديدم شبم آشفته و روزم سيه است * زلف مشكين به رخت ديدم و تعبير افتاد
عشق و مستى و جوانى همه با هم بودند * از چه صهبا طلبش در سر اين پير افتاد
[ 7 ]
آن خداى دان همه مردود يا قبول « 1 » من رحمة بدا و الى رحمة يول * از رحمت آمدند و به رحمت روند خلق
اين است سرّ عشق كه حيران كند عقول * خلقان همه به فطرت توحيد زادهاند
اين شرك عارضى بود و عارضى يزول * گويد « 2 » خرد كه سرّ حقيقت نهفته دار
با عشق پر شرر برو اى عقل بلفضول * يك نقطه دان حكايت ما كان و ما يكون
و ان نقطه گه صعود نمايد گهى نزول
هامش
( 1 ) - جنگ خطى : همه مقبول و ناقبول .
( 2 ) ت : گفت .