تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعة آثار آقا محمد رضا القمشه اى حكيم صهبا ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
ترسم كه جامه‌هاى تصوف قبا كنند * بيرون كند قبا چو ز تن ترك مست ما صهبا چو باد مىگذرد دور روزگار * عمّا قريب نيست نشانى ز هست ما « 1 »

[ 3 ]

همه آفاق بگشتم چو تو در عالم نيست * يا اگر هست به حسن تو بنى آدم نيست شايد ار زير نگين ملك سليمان آرى * حسن هر جا كه زند خيمه كم از خاتم نيست فكرى اى شيخ به روز سيه خود مىكن * كه تو را دست در آن زلف خم اندر خم نيست كاخ زرين به شهان خوش كه من ديوانه * گوشه‌اى خواهم و ويرانه به عالم كم نيست

[ 4 ]

هواى باغ فرح بخش و بوى گل نيكو است * و ليك خار بود گل به چشم طالب دوست مرا مخوان به تماشاى باغ و سير چمن * كدام سرو به بالاى دوست بر لب جو است
هامش
( 1 ) - اين غزل در نسخهء « ت » نيست / نيز بنگريد : تاريخ شهرضا / 276 .