تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
نوبتى مرا آن مه آمدى به پيش از ره * چون بديدمش ناگه برگشودم آغوشى گفتمش نهان تنها چند مىزنى صهبا * هم توان زدن با ما جام و همچو مىجوشى گفت شيخ و سجاده وانگهى كشد باده * با چو من بتى ساده اينت دلق مغشوشى بشنوند گر خلقت بر كشند از حلقت * بر در ندهم دلقت با هجوم و چاووشى باشد از غلط رائى عشق و باده‌پيمائى * با بتان يغمائى بىحجاب و روپوشى عاشقى و مىخوارى در لباس دين‌دارى * نيست جز تبه‌كارى يا كه خواب خرگوشى گفتمش مكن پرخاش تو حريف و من قلاش * نيش را بهل خوش باش وه گرت بود نوشى من نه خشك و خودخواهم اهل درد و آگاهم * من صفىعليشاهم نى كجى غلط كوشى با من آ به ميخانه بين شكوه شاهانه * آن نيم كه از خانه گندمم برد موشى گرچه رندم و سرخوش نيست زير دلقم غش * بر گذشته از آتش با دمم سياوشى نيستم بتدبيرى هردم آشنا گيرى * زود شو ز كس سيرى دوست كن فراموشى