تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
من سر خراباتم فارغ از خرافاتم * نى ز روى طاماتم زهد خشك بفروشى خرقه‌پوشم از كيشى چون تو نى كج‌انديشى * عاقبت نينديشى حرف پير ننيوشى گفت با توام زين پس يار نى به ديگر كس * سال و مه هم آئين بس روز و شب هم‌آغوشى آمد و مكرم شد خرقه‌پوش و محرم شد * ره روى مسلم شد تند و ياوه بخروشى اين خود ار خردمندى بود طيبت و پندى * باش با صفى چندى ده بنصح او گوشى

[ تو اگر كناره از ما ز ره مجاز كردى ]

تو اگر كناره از ما ز ره مجاز كردى * برصا كشيم نازت چو تو خوبه ناز كردى سوى عاشقان مفتون نبرد شهى شبيخون * تو بما ز چشم ميگون همه تركتاز كردى تو بس ارچه خوب‌روئى همه دم بهانه‌جوئى * نگذشت گفتگوئى كه بهانه ساز كردى بجهان و روزگاران ز بتان گلعذاران * نكند كس اين بياران كه تو دلنواز كردى تو انامل بلورين نزدى بزلف مشكين * مگر آنكه ز اهل آئين همه كشف راز كردى ز رهت چو گشتم آگه تو به طره بستيم ره * سفرى كه بود كوته بر ما دراز كردى
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 54 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه / منصور مشفق