من سر خراباتم فارغ از خرافاتم * نى ز روى طاماتم زهد خشك بفروشى
خرقهپوشم از كيشى چون تو نى كجانديشى * عاقبت نينديشى حرف پير ننيوشى
گفت با توام زين پس يار نى به ديگر كس * سال و مه هم آئين بس روز و شب همآغوشى
آمد و مكرم شد خرقهپوش و محرم شد * ره روى مسلم شد تند و ياوه بخروشى
اين خود ار خردمندى بود طيبت و پندى * باش با صفى چندى ده بنصح او گوشى
[ تو اگر كناره از ما ز ره مجاز كردى ]
تو اگر كناره از ما ز ره مجاز كردى * برصا كشيم نازت چو تو خوبه ناز كردى
سوى عاشقان مفتون نبرد شهى شبيخون * تو بما ز چشم ميگون همه تركتاز كردى
تو بس ارچه خوبروئى همه دم بهانهجوئى * نگذشت گفتگوئى كه بهانه ساز كردى
بجهان و روزگاران ز بتان گلعذاران * نكند كس اين بياران كه تو دلنواز كردى
تو انامل بلورين نزدى بزلف مشكين * مگر آنكه ز اهل آئين همه كشف راز كردى
ز رهت چو گشتم آگه تو به طره بستيم ره * سفرى كه بود كوته بر ما دراز كردى