تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
تا بر ننشيند بضمير تو غبارى * پيشت نفس آهسته كشيديم و تو ديدى خون گشته دل از طرهء مشكين تو مانا * بين اشك من ار نافهء نابسته شنيدى پيش گل رويت بز دار لاف شكفتن * چون باد سحرگه دهن غنچه دريدى بايست كه از خون شهيدان كند امساك * آن شيخ كه شويد دهن از ذكر نبيدى شد كهنه صفى دلق به بازار خرابات * يك‌بار درآور ز پى رهن جديدى

[ در طواف حرمم گفت به گوش آگاهى ]

در طواف حرمم گفت به گوش آگاهى * حلقهء ميكده را هم بادب زن گاهى بينى از مروهء ميخانه صفاى رخ دوست * گر كنى سعى و در آن حلقه بيابى راهى نيست در صومعه سودى بخرابات گراى * قلب خود نقد كن از صحبت صاحب جاهى عرفاتيست در دوست كه عشاق رسند * اندر ان كوى نه هر بىخبرى خودخواهى همت پير مغان بين كه ز رندان همه عيب * ديد و پوشيد و در اكرام نكرد اكراهى جوز عشاق كرم زاهد بيچاره گداست * به كف آور گهر از مخزن شاهنشاهى