تا بر ننشيند بضمير تو غبارى * پيشت نفس آهسته كشيديم و تو ديدى
خون گشته دل از طرهء مشكين تو مانا * بين اشك من ار نافهء نابسته شنيدى
پيش گل رويت بز دار لاف شكفتن * چون باد سحرگه دهن غنچه دريدى
بايست كه از خون شهيدان كند امساك * آن شيخ كه شويد دهن از ذكر نبيدى
شد كهنه صفى دلق به بازار خرابات * يكبار درآور ز پى رهن جديدى
[ در طواف حرمم گفت به گوش آگاهى ]
در طواف حرمم گفت به گوش آگاهى * حلقهء ميكده را هم بادب زن گاهى
بينى از مروهء ميخانه صفاى رخ دوست * گر كنى سعى و در آن حلقه بيابى راهى
نيست در صومعه سودى بخرابات گراى * قلب خود نقد كن از صحبت صاحب جاهى
عرفاتيست در دوست كه عشاق رسند * اندر ان كوى نه هر بىخبرى خودخواهى
همت پير مغان بين كه ز رندان همه عيب * ديد و پوشيد و در اكرام نكرد اكراهى
جوز عشاق كرم زاهد بيچاره گداست * به كف آور گهر از مخزن شاهنشاهى