هيچ سائل ز در ميكده محروم نرفت * به كجا كرد توان رو ز چنين درگاهى
خوشه از خرمن صاحب كرمى بركه به قدر * پيش او حاصل كونين كمست از كاهى
يوسف مصر معانى توئى آخر ز چه روى * مىكنى عمر گرانمايه تلف در چاهى
روز خود بىمى و معشوق مكن شب همه عمر * خردسال است كه يك هفته بود بىماهى
قدمى هم به صفا بر در ميخانه گذار * تا مگر دست تو گيرند صفى اللهى
[ برده عقل و هوش از من دلبرى قدح نوش ]
برده عقل و هوش از من دلبرى قدحنوشى * نازنين گلندامى ياسمين بناگوشى
زيركى زبردستى چابكى قضا شستى * روز تا به شب مستى پاى تا بسر هوشى
رند حيلهپردازى شوخ فتنهاندازى * دلفريب طنازى بذلهگوى خاموشى
شاهدى كمان ابرو مهوشى مسلسل مو * ريخته فرو گيسو تا كمرگه از دوشى
هشته نى به كس جانى يا سرى و سامانى * غيب مردمان دانى عيب عاشقان پوشى
هركه بيند از دورش مىشود به دستورش * پيش چشم مخمورش عبد حلقه در گوشى