تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
مژگانت بهر موقف يكسر زده بر صد صف * حرز آورمت مصحف از بيم گزند تو پرسم من از آن بازت تا بشنوم آوازت * از بوسه كشد نازت اين حاجتمند تو تا بر رخت از غافل چشمى نفتد كامل * در مجمر حسنت دل سازيم سپند تو رازى كه بلب گويم پيشت بادب گويم * از عشق و طرب گويم نه از پى پند تو

[ دلى كه مىكشد او را كمند گيسوئى ]

دلى كه مىكشد او را كمند گيسوئى * كجاست راه كه يابد رهائى از سوئى سزاست آنچه دل از دست طرهء تو كشد * كه كرد بىخبر آهنگ سخت بازوئى جراحتى كه مرا دل ز تيغ هجران يافت * گذشت از آنكه پذيرد بوصل داروئى به هيچ راه نجستم يكى ميان تو را * شد ارچه خاطر باريك‌بين من موئى از آن كمر كه تو بستى و برگشودى خاست * دگر ز ديدهء دريانشين من جوئى شوم غبار و بگيرم ز مهر دامانت * اگر بقهر بگردانى از رهم روئى صفى ز نام بط و باده مست و مخمور است * چه جاى آنكه ز ميخانه بشنود بوئى