در غليانم مغى بر در ميخانه گفت * جان و سر اينجا بناست يكسره در باختن
در ره عشق اى صفى اين بود اول قدم * ز آتش دل سوختن با غم جان ساختن
[ مهر است مرا بر لب پيش لب قند تو ]
مهر است مرا بر لب پيش لب قند تو * نارم بلب آن مطلب كان نيست پسند تو
بر لعل شكرخيزم خوان تا شكر انگيزم * گو حرف كه جان ريزم بر قالب قند تو
گيسو چه كنى زنجير پابنديم از تدبير * مائيم بهر تقدير بىسلسله بند تو
دل رسته ز هر قيدى جز موى تو بىشيدى * بيرون نرود صيدى هرگز ز كمند تو
عشق تو جوان پيرم كرده است و ز جان سيرم * باشد كه زمين گيرم بر سرو بلند تو
پيشت من ابجدخوان چون دايره سرگردان * هركس به كسى حيران من گول به پند تو
من پرسم اگر چونى چند آريم افسونى * دل داند و دلخونى چون من و چند تو
اى خسرو جان برخيز شهد از لب شيرين ريز * هرگز نرسد شبديز بر گرد سمند تو
در خواب تو بر بالين سازم ز روان بالين * چند ار نزند نسرين پهلو بپرند تو