تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
گر در اين صوفيگرى دستم نگيرد مىفروش * باز كى خواهم ز عجب خانقاهى رست من گفته خواهم عيادت كرد از بيمار عشق * تا تو آئى بر عيادت رفته‌ام از دست من صد قيامت رفت و بر نگرفتيم روزى ز خاك * پيش بالاى بلندت هرچه گشتم پست من گفتهء هستى صفى را كرده محروم از وصال * روى بنما تا به كلى بگذرم از هست من

[ عادت ابروى تست فتنه در انداختن ]

عادت ابروى تست فتنه در انداختن * آفت عالم شدن تيغ بقهر آختن زلف ترا شيوه است دل ببر آويختن * روى ترا درخور است ديدن و جان باختن يكتنه خال تراست شوكت غارتگرى * از طرفى خاستن بر سپهى تاختن ماند گرفتار خار گل كه به رويت شكفت * گشت زمين‌گير سرو پيش تو ز افراختن ز آتش عشق تو جان گر بگدازد رواست * نيست در اين سوز و تب چارهء بگداختن چشم شناسا نداشت هركه به جمعت نديد * كوردلان را سزاست ديدن و نشناختن غفلت و نسيان ماست عادت بيچارگى * از تو فرامش مباد عادت بنواختن
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 47 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه / منصور مشفق