[ من بملك دل شهنشه بودهام تا بودهام ]
من بملك دل شهنشه بودهام تا بودهام * از موز عشق آگه بودهام تا بودهام
دل بران گيسوى مشگين دادهام تا دادهام * محو آن رخسار چون مه بودهام تا بودهام
دفتر و سجاده يكسو هشتهام تا هشتهام * دور از زهاد ابله بودهام تا بودهام
درس عشق از خط ساقى خواندهام تا خواندهام * بحر علم علم اللّه بودهام تا بودهام
كوى جانان را به مژگان رفتهام تا رفتهام * خاك آن ايوان و درگه بودهام تا بودهام
راه با اهل طريقت رفتهام تا رفتهام * سالكان را رهبر و ره بودهام تا بودهام
از من آلودهدامان كسب پاكى درخور است * چون ز خودبينى منزه بودهام تا بودهام
بر كمال اهل معنى بر ثبوت اهل فقر * خويش برهان موجه بودهام تا بودهام
گر ببخشد جرم عالم را صفى برجاست چون * بنده رحمتعلى شه بودهام تا بودهام
ريزهخوار خوان عرفانم جهانى گشت از آنك * ريزهخوار نعمت اللّه بودهام تا بودهام
[ گفتم كه بجام تست خون دل ناچيزم ]
گفتم كه بجام تست خون دل ناچيزم * گفتا كه بود خونها در ساغر لبريزم