تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥

[ من بملك دل شهنشه بوده‌ام تا بوده‌ام ]

من بملك دل شهنشه بوده‌ام تا بوده‌ام * از موز عشق آگه بوده‌ام تا بوده‌ام دل بران گيسوى مشگين داده‌ام تا داده‌ام * محو آن رخسار چون مه بوده‌ام تا بوده‌ام دفتر و سجاده يكسو هشته‌ام تا هشته‌ام * دور از زهاد ابله بوده‌ام تا بوده‌ام درس عشق از خط ساقى خوانده‌ام تا خوانده‌ام * بحر علم علم اللّه بوده‌ام تا بوده‌ام كوى جانان را به مژگان رفته‌ام تا رفته‌ام * خاك آن ايوان و درگه بوده‌ام تا بوده‌ام راه با اهل طريقت رفته‌ام تا رفته‌ام * سالكان را رهبر و ره بوده‌ام تا بوده‌ام از من آلوده‌دامان كسب پاكى درخور است * چون ز خودبينى منزه بوده‌ام تا بوده‌ام بر كمال اهل معنى بر ثبوت اهل فقر * خويش برهان موجه بوده‌ام تا بوده‌ام گر ببخشد جرم عالم را صفى برجاست چون * بنده رحمت‌على شه بوده‌ام تا بوده‌ام ريزه‌خوار خوان عرفانم جهانى گشت از آنك * ريزه‌خوار نعمت اللّه بوده‌ام تا بوده‌ام

[ گفتم كه بجام تست خون دل ناچيزم ]

گفتم كه بجام تست خون دل ناچيزم * گفتا كه بود خونها در ساغر لبريزم