تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
ز آن حال كه از چشم تو ديديم خرابيم * ز آن جام كه از لعل تو خورديم خموشيم از چشم تو آواره ز ادوار سپهريم * با لعل تو مستغنى از الهام سروشيم واعظ مدران چشم كه ما گوش به چنگيم * زاهد چه زنى نيش كه پروردهء نوشيم از گوشهء چشمى همه ميخانه نشينيم * وز جرعهء لعلى همه سجاده فروشيم چون چشم بپوشد همه ساعى به خطائيم * چون لب بگشايد همه بىجان چو نقوشيم در ميكده منظور صفى الحق از آنيم * كز شيخ گريزان چو طيورى ز وحوشيم

[ من اندر خرقه دوش از سوز مى غرق عرق گشتم ]

من اندر خرقه دوش از سوز مى غرق عرق گشتم * همى با حق حق نزديك و دور از ما خلق گشتم ببرد اندر مقام قاب‌قوسينم عروق جان * جوار دوست را واصل‌تر از حد صدق گشتم عجب سرى ز جان ديدم كه بر حل معمائى * كتاب روح مىكردم ورق ناگه ورق گشتم در او ديدم جمال يار و چون بشكافتم جان را * نه تنها فالق النور آمدم رب الفلق گشتم عبث رحمت‌على نفكند در مرآت دل پرتو * چو بودم غرق عصيان رحمتش را مستحق گشتم
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 44 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه / منصور مشفق