تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
مىكرد به جنگ آهنگ چشمان پرآشوبش * مىبرد عنان از چنگ گيسوى زره‌پوشش ره بند و خدنگ‌افكن مژگان صف‌آرايش * جانسوز و بلا رگ زن ابروى كمان توشش از گردش چشم ايدون شهرى همه بيمارش * وز لعل لب ميگون خلقى همه مدهوشش برهم‌زن و جمع‌آور در حلقه سيه‌مويش * مه سير و شبيخون برد و طره بناگوشش جان‌خستن و پروردن نقشى ز خط سبزش * دل بردن و خون خوردن رنگى ز لب نوشش خودرائى و خودسازى آويزهء خفتانش * رعنائى و طنازى بند علم دوشش تا چند قدح‌خوارى پيمانه دهد لعلش * تا چند سخن يازى افسانه كند گوشش جويم ز خدا فوزى آرم كه به گفتارش * خواهم بدعا روزى گيرم كه در آغوشش خوبان بصفى الحق پيمان به صفا بستند * آن مه نشود يا رب اين عهد فراموشش

[ دل به گيسوى تو پى برد و غم آنجا بگرفتش ]

دل به گيسوى تو پى برد و غم آنجا بگرفتش * ياد از آن سلسله تا كرد سراپا بگرفتش لشگر حسن چو صف بست به تاراج دل و دين * خال بنشست به راه دل و تنها بگرفتش
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 33 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه / منصور مشفق