گشايد پرده از رازم اگر پنهان كنم مهرش * بريزد چشم خون دل اگر افشا كند رازش
خيالم بست بر يك نقطه خال عافيتسوزش * خرابم كرد بر يك شيوه چشم خانهپردازش
به هشيارى نيارد تاب در زنجير زلفش كس * مگر ديوانه بود اين دل كه عمرى گشت دمسازش
دلم زان طره بر بازيچه باشد گر هوا گيرد * چو گنجشگى كه زير بال شاهين است پروازش
عجب نبود ز عشق اين گرچه عقل افسانه پندارد * سپردم جان به آن لعلى كه احياء بود اعجازش
خبر نامد ز شهر عشق كاحوال صفى چون شد * ز حيرانى نداند هم خود او انجام و آغازش
[ دلا بموسم گل بادهنوش و خندان باش ]
دلا بموسم گل بادهنوش و خندان باش * بده بنوش لبى خاطر و سخندان باش
به پيش از آنكه ز خاكت زمين شود آباد * بهل عمارت دنيا به خاك و ويران باش
هلاك غمزهء ساقى بدور جام شدن * اشارت است كه ايمن ز كيد دوران باش
رموز صومعه سربسته گويمت هشدار * مكن ريا و قدح نوش و يار مستان باش
ز گرد زهد فشاندن چه سود دامن دلق * بيفكن اين تن و فارغ ز دلق و دامان باش