تا ز غير من بپوشد چشم اميد وصال * از دل حقبين و دست و ديدهء پاكت مدد
جز تو كس در عشق حق امساك از هستى نكرد * تا كند او ترك غير از من ز امساكت مدد
گر نبودى تو نبود از عشق در عالم ثمر * خواهم اندر جذب يار از سر لولاكت مدد
گشت عالى عرش و افلاك از علو همتت * بر مرادى كن مرا از دور افلاكت مدد
[ در عشق تو آن بهره كه حاصل شود آخر ]
در عشق تو آن بهره كه حاصل شود آخر * خونيست كه جارى برخ از دل شود آخر
مژگان تو صف بسته چنين بىسببى نيست * بر هم زن صد قوم و قبايل شود آخر
بر زلف تو دلبستگى ما به خطا نيست * ديوانه گرفتار سلاسل شود آخر
اول بغمت سهل سپردم دل و غافل * كز زلف تو كارم همه مشكل شود آخر
جز فكر تو از خاطر و جز ياد تو از دل * چون نقش بر آبست كه زائل شود آخر
هر طعنه كه زد خال تو بر هستى عشاق * سهلست اگر حل مسائل شود آخر
در راه غمت جان بسپرديم و روا بود * گر در طلبت طى مراحل شود آخر