تا چه دردى بدل از سنبلت اى غاليهموست * گشت ديوانه طبيبى كه دهانم بو كرد
روزها رفت ز پهلوى صفى دجلهء چشم * جرم يك شب كه تمناى تو در پهلو كرد
[ تا رشتهء ميثاقم با موى تو محكم شد ]
تا رشتهء ميثاقم با موى تو محكم شد * كارم همه بر موئى بربسته و درهم شد
هركس دل و دينى داشت چشم تو به غارت برد * هرجا دم عيشى بود از زلف تو ماتم شد
گندم نفريبد هيچ مخلوق بهشتى را * خال تو به تقريبى دام ره آدم شد
روح القدس از لعلت حرفى به مسيحا داشت * شوراى روانبخشى در حوزهء مريم شد
دل هركه به مويت بست از نام و نشان وارست * ديوانگى ما بود كافسانهء عالم شد
موج دل دريائى برخاست به رسوائى * وقتى كه به شيدائى در كوى تو محرم شد
زان شب كه شكست افكند در مجمع ما زلفت * اسباب پريشانى پيوسته فراهم شد
من تن به بلا دادم اول ز خم جعدت * يك سلسله را آخر پشت از غم دل خم شد
[ دل در شكن طرهء جانانه چه سازد ]
دل در شكن طرهء جانانه چه سازد * برنگسلد ار سلسله ديوانه چه سازد