چه جاى كشته بر تو كند خون دل حلال * بر رويت ار كه ديدهء صاحب دم اوفتد
باشد ز عارض عرق آلودهات مثل * آن نوشكفته گل كه بر او شبنم اوفتد
سرمست چون ز خانه درآئى و بگذرى * در هر قدم سريت ابر مقدم اوفتد
خال لبت بيان معما كند وز او * باشد مگر كه مسئلهء مبهم اوفتد
خوابست اينكه بينمت اندر كنار خويش * تا با بشر چگونه پرى همدم اوفتد
بر هم مزن دو طره كه دلهاى عاشقان * آشفته و شكسته به روى هم اوفتد
تير نگاهت ار كه صفى را ز پا فكند * شايد كه از كمانهء او رستم اوفتد
[ دو چشم مست تو بر شان يكدگر گوهند ]
دو چشم مست تو بر شان يكدگر گوهند * كه رهزن دل و دين از اشاره و نگهند
كمان كشيده بدل بستى ار كه ره چه عجب * كه ابروان تو هريك حريف صد سپهند
مگير خورده خدا را بعقل و دانش من * كه ذكر زلف تو چون رفت اين و آن تبهند
چو لعبتى تو نگارا كه گلرخان جهان * به پيش روى اصيلت به راستى شبهند