خوب شد كاهل دل از خانقه آزاد شدند * خوبتر آنكه به ميخانه اقامت كردند
آن دو زلف سيه از يك گلهء در شب هجر * اشك داند كه چه با دل به غرامت كردند
سحر يا معجزه در كشتن ما چشم و لبت * هر دو دادند بهم دست و كرامت كردند
چشم بيمار تو دانند كرا كرده خراب * دردمندان كه ز دل ترك سلامت كردند
هركه وصف تو شنيد از دو جهان جمله گذشت * زاهدان گر نگذشتند لئامت كردند
خوردهبينان بجز از حرف و سخن هيچ نبود * گر كه تعيين دهانت به علامت كردند
بىحضور تو از آن عمر كه رفت اهل نظر * خاكها بر سر از اندوه و ندامت كردند
اى صفى خرقهء ارشاد به ميخانه مبر * كاندر آنجا حذر از دلق امامت كردند
[ دل طلبكار وصال ار ز تو در كوى تو بود ]
دل طلبكار وصال ار ز تو در كوى تو بود * غافل از حال خود و بىخبر از خوى تو بود
دل عجب نيست كه سرگشته بچوگان تو گشت * داشت ياد اينكه بميدان ازل گوى تو بود
عشق بست ار كه دو عالم همه را گردن و دست * در كمندش اثر از قوت بازوى تو بود