تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 15

مساهمون:

ص١٥

[ يار آمد و از جان و جهان بىخبرم كرد ]

يار آمد و از جان و جهان بىخبرم كرد * بر طلعت خود غيرت اهل نظرم كرد زان طره كه از دوش فروريخته تا ساق * هم زانوى غم در دل كوه و كمرم كرد حاضر به كفم بهر نثارش دل‌وجان بود * بس خنده به زير لب از اين ماحضرم كرد سيلاب سرشكم به خرابى نبرد دست * زان چشم بلاخيز كه زير و زبرم كرد ديوانه صفت در خم آن زلف چو زنجير * پيچيدم و از كون و مكان دربه‌درم كرد با كس نتوان گفت مگر ديده كند فاش * كارى كه بدل غمزهء بيدادگرم كرد آمد به عيادت سر بيمار خود او ليك * بر وعدهء ديدار دگر جان‌به‌سرم كرد از رهن مى اين بار صفى خرقه چو بگرفت * آتش زد و صوفى صفتى را سيرم كرد كس خرقه به مى رهن نمىكرد از اين پيش * در ميكده زين كار مغى معتبرم كرد

[ تا تماشاى قيام تو به قامت كردند ]

تا تماشاى قيام تو به قامت كردند * عاشقان بر سر كوى تو قيامت كردند با كماندارى ابروى تو عشاق بجاست * سينه را گر سپر تير ملامت كردند
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 15 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه / منصور مشفق