جز پوست خود صفى بتن خرقه مپوش * وندر طلب روزى مقسوم مكوش
جز بر سر سفرهء توكل منشين * مى جز ز كدوى حسبى اللّه منوش
*
در خانه و شهر و خلوت و انجمنش * مىجويم و نيست در ميان جز سخنش
هرجا سخنى است مىدهم دل كه مگر * پى از سخنى برم بسر دهنش
*
شيئى به نظر نمايدت تا ناقص * جان تو نگشته از تعين خالص
اشياء همه را به چشم توحيد ببين * پس باش بر ارباب بصيرت شاخص
*
اى ذات تو بر جميع ذرات مفيض * ظل كرمت كشيده بر اوج و حضيض
دانست كسى كه كارساز همه كيست * يك جا به تو كرد كار خود را تفويض
*
يا رب من اگرچه رفت عمرم بغلط * پاداش غلط هم از چه قهرست و سخط