شد عمر و بطبع خواهشم هست هنوز * صد نعل گنه در آتشم هست هنوز
با آنكه نه روى توبه مانده است و نه عذر * از دوست اميد بخششم هست هنوز
*
اى باب هدايتت بخلقان همه باز * اشياء همه را به درگهت روى نياز
هرچند كنم گناه آرم به تو روى * هرچند غلط كنم زه آيم به تو بار
*
اى آنكه بذات خود عظيمى و عزيز * كس را بكمال هستيت نيست تميز
از فتنهء نفس عالم حادثهخيز * جز بر تو صفى را نبود راه گريز
*
عمرت رود ار تمام بر جرم و هوس * به زانكه رسد دمى جفاى تو به كس
اين خلق همه گياه بستان حقند * گر سرو صنوبرند ور سنبل و خس
*
گر سالك عارفى و بىعيب و عبوس * بدخواه مباش بر مسلمان و مجوس