جز مهر تو در جهان بسى گشت و نيافت * چيزى كه صفى به او كند كسب شرف
*
ديديم در اين جهان به چشم تحقيق * مهر اسداللهست و آلش توفيق
بىفلك ولايتش ز طوفان هلاك * نرهى و شوى چنان كه گشتند غريق
*
تا بر نكنى به اصطفاى دل و دلق * قلاب علاقه و اميد از خود و خلق
در حلقهء ما مكش به خامى گردن * كز فقر خوريم طعمه بىمنت خلق
*
گر مردى و نيست پاى اكرامت لنگ * بر جام كسى مزن به ناكامى سنگ
مردى كرم است و مردمى ستارى * در مردى و مردمى مكن هيچ درنگ
*
اى هستيت از تميز خلقان همه پاك * ذات تو منزه از عقول و ادراك
ما را تو ز خاك آفريدى و به تو * دانائى ماست چون توانائى خاك
*