از خلق ببند ديده تا باز شود * بر دل در لا إله الا اللهت
*
اى آنكه دو عالم است احيا ز دمت * اشيا همه ريزهخوار خوان نعمت
با آنكه نرفت جز به رحمت قلمت * عصيان مرا چقدر پيش كرمت
*
در خلق خوبش خلق نكو ممتحن است * الا كه دلازار و جفاجو به من است
گر لطف كند با من و گهر قهر نكوست * نيك است نباتى كه زمينش حسن است
*
اللّه كه هر شكسته را دل سوى اوست * اللّه كه آب رحمتش در همه جوست
دشمن برضاى او شود دوست كه هست * در دست تصرفش دل دشمن و دوست
*
هنگام سحور جلوهء پير خوش است * در وقت نهار قوت نيمسير خوش است
چون عصر شود صحبت احباب نكوست * وندر دل شب نالهء شبگير خوش است
*